مترسک
به نام خدا 4/2/1390
الهه محرابی . دوم راهنمایی مرکز فرزانگان تنکابن
من یک مترسک هستم...
به نام خداوندهمه ی جهان،خداوند مهربان ، خداوند بی همتا
ویگانه ،خدای بلبل وترانه وخداوندی که گرداننده ی شب وروز
و ماه وسال است.
سلام ،سلامی به گرمای آفتاب به همه ی شما که صدای مرا
می شنوید .من یک مترسک هستم مترسکی که دوست شما
عزیزان است. می خواهم از زندگی خودم برای شما بگویم. از
دنیای مترسک ها همراه با گنجشک ها ی کوچک که روی
دست هایم می نشیند و گاه به این سو و آن سو می پر ند .
من مترسکی هستم که مانند همه ی مترسک ها همیشه
دست هایم را صاف نگه می دارم و از این کار خسته نمی شوم.
گاهی پرندهای کوچک خود را در جیب های پیراهن وصله زده
وپاره ی من پنهان می کنند تا گرم و آسوده باشند ومن شاد
می شوم.ولی چه کنم که مجبورم لبخند نزنم،چون این وظیفه ی
یک مترسک است که نگهبان این باشد تا گنجشک ها بذرها را
نخورند پس نمی توانم به آن هابگویم که از شادی پرنده های
کوچک خوشحالم و نمی توانم با آن ها بخندم و این قلب چوبی
مرا در هم می فشارد .
من مترسکی هستم که ماه ها وسال ها در دل زمین پایش را
فرو برده،از سرما وگرما هیچ گله وشکایتی ندارم.درزمستان
دانه های برف وسرمای طاقت فرسا را در جان چوبی ام حس
می کنم ولی چیزی نمی گویم واعتراضی ندارم.
گاه باران لباس هایم را خیس می کند ودر شکاف بدن چوبی
من فرو می رود ولی باز هم چیزی نمی گویم .
خود جایی برای گرم شدن ندارم ولی آغوشم همیشه به روی
گنجشک ها وپرستوهای کوچک باز است وخانه ای گرم وامن
برای آن هاست .
من مترسکی هستم که به پرنده های کوچک پناه می دهم ولی
هنگام بهار این پرنده ها کوچ می کنند،قلب چوبی من دل تنگ
می شود ولی نمی دانم چگونه برای دوری این دوستان کوچک
بگریم و این غم را تا زمستانی دیگر در قلب کوچکم پنهان
می کنم وهنگام زمستان با دیدن پرستو های قشنگ وکوچک شاد می شوم ولی نمی توانم لبخندم را روی صورت کوچکم نمایان کنم. این زندگی یک مترسک است وبا همه ی سختی ها
در دنیای مترسک ها خوب ودلنشین است.امیدوارم از زندگی من خوشتان آمده باشد و دعا میکنم که بتوانید همیشه احساساتتان را ابرازکنید.به امید روزی که دیگر قلب همه ی
مترسک ها دیگر چوبی نباشد تابتوانند بگویند وبخندند وشادی کنند.
پایان
نام دبیر :سرکار خانم زارع
مدرسه : استعداد های درخشان تنکابن